منوی اصلی

جوک

اس ام اس

طنز

اس ام اس خاص

اس ام اس مناسبتی



دوستان جهت فعالتر شدن نیاز به جوک و اس ام اس های جدیـدتون داریم ( ارسال مطلب )

محل قرار دادن تبلیغات

از وقت تان برای خنده استفاده کنید زیرا خنده موسیقی و آهنگ روح است.

محبوبترین مطالب ارسالی کاربران برتر جوکساز

جوکساز را در گوگل محبوب کنید   


||||| 19 Like +1 |||||

چشم باز کرد،خودش را روی تخت بیمارستان دید.همه چیز سفید وتمیز بود.بدنش کِرِخت بود وچشمانش هنوز خوب نمی دید.فکر کرد که شهید شده و حالا در بهشت است و هنوز حالش جا نیامده تا بلند شود و تو دار ودرخت ها شلنگ تخته بزند و میوه های بهشتی بلمباند و تو قصرهای طلا و زمردین منزل کند و حوری های زیبا را……
پرستاری که به اتاق آمده بود متوجه او شد.آمد بالا سرش.سرنگ در دست . مجروح با دیدن پرستار،اول چشم تنگ کرد و بعد با صدای خفه گفت:”تو حوری هستی؟”پرستار که خوش به حالش شده بود که خیلی زیباست و هم احتمال میداد که طرف موجی است و به حال خودش نیست،ریز خنده ای کرد وگفت:”بله،من حوری ام!!”
مجروح با تعجب گفت:”پس چرا این قدر زشتی؟”
پرستار ترش کرد و سوزن سرنگ را بی هوا در باسن مبارک مجروح فرو کرد و گفت: شوخی کردم خوشگل، من غلمان هستم !!!!

فرستنده : KAMI007  ارسال پیام  


||||| 26 Like +1 |||||

مورد ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻃﺮﻑ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﺒﯿﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ؛
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺷﯿﻄﻮﻥ
ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺘﻪ :
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺕ
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﺕ
ﻛﺜﺎﻓﺖ
ﻣﻦ ﻋﻤﺮﺍً ﺍﮔﻪ ﻋﻘﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺮﺳﻪ :mrgreen:

فرستنده : Erfania  ارسال پیام  


||||| 26 Like +1 |||||

میدونی وقتی بچه بودی و تو ی درس نمره کم میاوردی…
چ جوری به پدرت و مادرت می گفتی که عصبانی نشن..؟
..
..
..
..
من اینجوری میگفتم
اینقدر سخت بود که نگو…
همه ۲ یا ۳ شده بودن…

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 11 Like +1 |||||

salam :grin:
دوستان شاید باورتون نشه ازین اتفاقی که واسم افتادو….. :shock:
ما تاالان فک میکردیم که فقط ما پسرا نامردیم ولی الان فهمیدم نهههه بعضیهای دیگه هم هستن کهههههههه…. :twisted:
آغا یه روز جاتون خالی بادوستم رفته بودیم رستوران و ماکه نشستیم بغلمون یه دختره مشغول خوردن بود وختیکه تموم شد رفتش حساب کنه اونجا گفتش: آغادستون درد نکنه خیلی خوشمزه بود.بهترازین نمیشه و ازین تعارف ها… :wink: :eek:
وختی میخاس که بره از بغل ما رد شدو گف:
اه اه اه این چی بود حیف پول وازینا… :shock: :roll: …/ مام دیگه هیچی دلم به حال آشپزه سوخت بنده خدا اینقد زحمت کشیده بود…….
>> واقعا شما نمک نشناس ترازین دیده بودین خداییش :oops: :cry: <<

فرستنده : a3moon  ارسال پیام  


||||| 56 Like +1 |||||

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ
ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ
ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ
ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ … ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ
ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ
ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ و همگی سقوط کردند بعله کلا خانما خیلی باهوشن

فرستنده : elham  ارسال پیام  


||||| 72 Like +1 |||||

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

فرستنده : margeroyaha687  ارسال پیام  


||||| 43 Like +1 |||||

پسر داییم رفته خواستگاری،
تو اتاق دختره پرسیده شما نظرتون واسه مهریه چقده؟

پسر داییم گفته من نظرم رو ٢تا ربع سکه به نیت طفلان مسلم هستش…. :) )))
:lol: :lol:

فرستنده : elham  ارسال پیام  


||||| 31 Like +1 |||||

یه کشتی داشت رو دریا می‌رفت، ناخدای کشتی یهو از دور یه کشتی دزدای دریای رو دید. سریع به خدمه‌اش گفت: برای نبرد آماده بشین، ضمنا اون پیراهن قرمز من رو هم بیارین. خلاصه پیراهنه رو تنش کرد و درگیری شروع شد و دزدای دریایی شکست خوردن!

کشتی همینطوری راهشو ادامه می‌داد که دوباره رسیدن به یه سری دزد دریایی دیگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشینو اون پیراهن قرمز منم بیارین تنم کنم!! خلاصه، زدن دخل این یکی دزدا رو هم آوردنو باز به راهشون ادامه دادن.

یکی از ملوانا که کنجکاو شده بود از ناخدا پرسید: ناخدا، چرا هر دفعه که جنگ می‌شه پیراهن قرمزتو می‌پوشی؟ ناخدا می‌گه: خوب برای اینکه توی نبرد وقتی زخمی می‌شم، پیراهن قرمزم نمی‌ذاره خدمه زخمای منو خونریزیمو ببینن در نتیجه روحیه‌شون حفظ می‌شه و جنگ رو می‌بریم.

خلاصه، همینطوری که داشتن می‌رفتن، یهو ۱۰ تا کشتی خیلی بزرگ دزدای دریایی رو که کلی توپ و تفنگ و موشکو تیر کمونو اکلیل سرنج و از این چیزا داشتن می‌بینن. ناخداهه که می‌بینه این دفعه کار یه کم مشکله، داد می‌زنه: خدمه سریع برای نبرد آماده بشین ضمنا پیراهن قرمز منو با شلوار قهوه‌ایم بیارین!

فرستنده : alicr7  ارسال پیام  


||||| 97 Like +1 |||||

استاد تو درسش گفت: بهترین سالهای عمرم را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!
دانشجوهای حاظر در کلاس همه تعجب کردند.
بعد استاد ادامه دادبله، در آغوش مادرم تربیت شدم!
همه تکبیر گفتند و تو چشم خیلیی ها اشک جمع شد…
یکی از شاگردان رفت خونه دید همسرش توی آشپز خانه در حال آماده کردن غذاست ، رفت جلو و به او گفت بهترین سالهای عمرم را در آغوش کسی گذراندم که همسرم نبود.
زن گفت: چی؟؟؟؟؟……

و مرد قبل از اینکه حرفشو کامل کنه از هوش رفت. و هنوز به خاطر تابه ای که به سرش خورده به هوش نیامده!!

…برا سلامتیش دعااااا کنید!

فرستنده : jokar  ارسال پیام  


||||| 37 Like +1 |||||

یه روز یادمه داشتم از جلسه ی امتحان بر می گشتم چشمم به دیوار مدرسه ای افتاد که فقط چند قدمی با مدرسه ی من فاصله داشت و روی دیوارش به جای این شعار های الکی به درد نخور درس بخون و …. این طور نوشته بود
امتحان بدون تقلب، مثل کریسمس بدون درخته
از همین جا بود که متحول شدم… و به جای خر خونی از حرفه ی شریف تقلب بهره بردم البته درسته که نمرم اومده پایین و هرروز خدایی می ترسم به خونه برم و وقتی هم رفتم باید یا دوم رو قوی کنم یا جاروو ماهی تابه رو از مامانم دور کنم ولی حداقل بدون دقدقه قبول میشم. :eek: :eek:

فرستنده : NAGHI00111  ارسال پیام  


  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >