منوی اصلی

جوک

اس ام اس

طنز

اس ام اس خاص

اس ام اس مناسبتی



دوستان جهت فعالتر شدن نیاز به جوک و اس ام اس های جدیـدتون داریم ( ارسال مطلب )

محل قرار دادن تبلیغات

از وقت تان برای خنده استفاده کنید زیرا خنده موسیقی و آهنگ روح است.

محبوبترین مطالب ارسالی کاربران برتر جوکساز

جوکساز را در گوگل محبوب کنید   


||||| 23 Like +1 |||||

اعــــتراف میکــــنم وقتـــی بچـــه بــــودم انــــقده حســـودیـــم مـــیشد

بـــه اون بچـه هایی

کـــه بلـــد بـــودن بـــا دوتـــا انگـــشتاشون ســــوت بزنـــن^_^ :) )

عععععععععععع الانم بلد نیستم اونجوری سوت بزنم

فرستنده : aylin  ارسال پیام  


||||| 14 Like +1 |||||

اعـــراف مــیکـنم مـــن تا همیــــن

چـــن ســـال پیـــش فکــــر میکــــردم

کـــه فیلـــم کمـــدی فیلمیـــه

کـــه موضـــوع فـــیلمــش در بـــاره کُمـــد باشـــه

فرستنده : aylin  ارسال پیام  


||||| 18 Like +1 |||||

شاید باورتون نشه یا بگین اتفاقیه ولی باید تواون موقعیت قرار بگیرین تا متوجه بشین اتفاقی نیس …اون روز قرار شد بعد از کلاس چون دانشگام نزدیکه خونه عمم بود مستقیم برم خونه عمه,تا به حال تنها نرفته بودم تماس گرفتم دخترعمم گفت چجوری برم از شانس باطری گوشیم تموم شد (حالا هیچوقت نمیشدا اد اون روز و اون تایم)هوا تاریک شد کم کم, داشتم کوچه دانشگاهو تنها میرفتم بسمت بلوار,با خودم میگفتم دربست بگیرم یا چیکارکنم .سابقم خرابه:))))))))))))) یه سری بچه بودم گم شدم اسم و آدرسو اینام بلد نبودم!یه آقایی نمیدونم ازکجاپیداش شد ازنگرانیم فهمید گم شدم پیدام کرد.:)))))دیدین عموهایی هستن تودوران کودکی که اصن انگار کوه آرامشن^_^ بعد هی اون خاطره ریویو میشد!به آیت کرسی اعتقاد دارم پیشنهاد میکنم یه بار امتحان کنین…خلاصه رسیدم بلوار دوستمو دیدم گف بیا با اتوبوس بریم تاکسی خطرناکه.سر چهارراه اول چراغ قرمز شد با دوستم دوییدیم که سوار اتوبوسی که پشت چراغ بود بشیم رسیدیم در زدم ولی راننده با گوشیش سرگرم صحبت بود انگار تواین عالم نبود بعدم رفت!مام پنچر منتظر موندیم بعدی بیاد…سوار شدیم دوستم از خانم کناریش پرسید آدرسو ,خانمه یه نگاه بهم کرد گف کجای پاکنژاد میری؟منم میرم همونجا!من :mrgreen: خانمه :mrgreen: گفتم مهتاب !گف اتفاقا منم همونجا میرم باهم میریم خوب شد تنها نیستم هوا هم تاریکه…تودلم گفتم دمت گرم خدا اگه ۲تا آیت کرسی میخوندم فامیلم درمیومدیم :mrgreen: هیچی دیگه با یه هم صحبت ماه رفتم انقد مهربون بود تا درو نبستم نرف خونشون :mrgreen: یه همچین خدایی داریم

فرستنده : shaParaki  ارسال پیام  


||||| 21 Like +1 |||||

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده, برای شیطنت های بی وقفه ,بی خیالی های هر روزه ,نازو کرشمه های من و آینه ,خنده های بلند و بی دلیل, برای آن احساسات مهار نشدنی ,حالا اما دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده!چه قدی کشیده طاقتم!ضرباهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند!چه شیشه ای بودم روزی,حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم!به سنگ شدن می اندیشنم,اینگونه اطمینانش بیشتر است!جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر ازسکوت امروز گرفته است!این روزها لحن حرفهایم اینقدر جدی ست که خودم هم از خودم حساب میبرم…در اوج شادی هم قهقهه سر نمی دهم!وتنها به لبخندی اکتفا می کنم!چه پیشوند عجیبی ست کلمه خانم!!!همین که پیش اسمت مینشیند تمامی سرخوشی و بیخیالیت را از تو میگیرد,و به جایش وزنه وقار و متانت را روی شانه ات می گذارد!نه اینکه تمامی اینها بد باشد ,نه!فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر سنگینی آن بمیرد!(تهمینه میلانی)

فرستنده : shaParaki  ارسال پیام  


||||| 31 Like +1 |||||

اعتراف میکنم انقد ک میرم دستشویی ب در و دیوار توجه میکنم ک سوسک نباشه اگه ب عشقم توجه میکردم الان سروسامون گرفته بودم بچمم داشت تاتی تاتی میکرد :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

فرستنده : farnooshxxx  ارسال پیام  


||||| 20 Like +1 |||||

داشتم ماشین رو دنده عقب پارک میکردم مثلا بابام گفت من فرمون میدم(ماشین نو نو منم خوب بابا دیگه حرفشو قبول دارم)
اومده فرمون میده … بیا … بیا … بیا … بیا هنو خیلی جا داری … بیا … بیا . خوب خورد برو جلو

اون شکلکی که حال منو بعد از خوردن ماشین نشون بده این پایین نیست وگرنه می زاشتم. خودتون قیافمو تصور کنید

فرستنده : MOHAMMAD-UST  ارسال پیام  


||||| 11 Like +1 |||||

اعتراف میکنم یه بار اومدم از یکی سوتی بگیریم بدجوری سوتی دادم .
اونم تو جمع فامیل
حالا بگو کی اونجا بود
بابام
دایی
عمو بزرگم
شوهرخاله وحشیم
شوهرخالهی عصبیم
شوهر خواهرم
دختر خالم
پسرداییم
دایی کوچیکم
خالم
بابابزرگم
.
.
. :oops:

فرستنده : aida79  ارسال پیام  


||||| 20 Like +1 |||||

اعتراف می کنم که بیشتر ۲۴ ساعت شبانه روز را کار می کنم.آنهم چه کاری.در همین حد بگم که برای بسیاری از این کله گنده کتاب و مقاله و …نوشتم و الان بیش از ۱۰۰ کتاب تو بازار با اسم اونها ثبت شده است.همه هم قابل اثباتند چون براشون ایمیل کردم.ولی همسرم درکم نمی کنه.خانم بسیار محترم و باشخصیت، باظرفیت و بسیار پرتحمل، آرام و مهمتر از همه اینکه تا باهاش حرف نزنی صحبت نمی کنه.البته می دونم باور نمی کنید ولی این یکی واقعا در بین زنان استثناست.همین چند روز پیش که دختر عموش اومد خونه مون بیشتر فهمیدم که همسرم چه قدر فوق العاده است چون یه ریز حرف می زد و بدتر از اون اینکه همش منم منم می کرد. همسرم بسیار زیبا هم هست و من خیلی براش هزینه می کنم چه با دوستت دارم گفتن و یا با دوستت دارم نشان دادن.همه اونهایی که می شناسند هم می گویند خدا بده شانس.ولی تا حالا یه بار هم بهم نگفت دوست دارم و بسیار کم نشان داد.متاسفانه احساس می کنم اصلا براش اهمیتی ندارم. :cry:

فرستنده : farhadt  ارسال پیام  


||||| 26 Like +1 |||||

بچه بودم به ماست موسیر میگفتم ماست پنچر :eek:

به رعد و برق میگفتم وردو برق :neutral:

به کوکو سبزی میگفتم کوکو ابی :shock:
:mrgreen: :oops: :oops: :oops:

فرستنده : shabnam-pd  ارسال پیام  


||||| 22 Like +1 |||||

****۶۵۰****۳۷۰****۵۶

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم.فک می کردم وقتی ما سالم به دنیا اومدیم .تو دلم خوشحال بودم که ،خدا دیگه نمی تونه ما رو کور و کر وفلج و بیمار و … کنه.

خوب چیه بچه بودم دیگه.^_^

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام