اعتراف می کنم Archives » صفحه 6 از 21 » جوکساز

منوی اصلی

جوک

اس ام اس

طنز

اس ام اس خاص

اس ام اس مناسبتی



دوستان جهت فعالتر شدن نیاز به جوک و اس ام اس های جدیـدتون داریم ( ارسال مطلب )

محل قرار دادن تبلیغات

از وقت تان برای خنده استفاده کنید زیرا خنده موسیقی و آهنگ روح است.

محبوبترین مطالب ارسالی کاربران برتر جوکساز

جوکساز را در گوگل محبوب کنید   


||||| 27 Like +1 |||||

این پسرایی که ته ریش دارن

اینایی که باشگاه نرفتن و هزار تا قرص و آمپول نزدن

اینایی که زیر ابرو بر نداشتن

اینایی که قدشون نه خیلی بلنده نه کوتاه

اینایی که موهاشون نه بلنده نه بلوند

اینایی که واسه جلب توجه دخترا تو خیابووون هزارتا دلقک بازی در نمیارن

اینایی که وقتی که تو کوچه تاریک دختر از روبرو بیاد سرشونو پایین میندازن

تا دخترهاحساس آرامش کنه

اینایی که تو تاکسی جمع میشینن تا دختره راحت باشه

اینایی که با دوس دخترشون مثه پرنسس رفتار میکنن

اینایی که تک پرن

اینا … هنوزم هستن !؟

اعلام وجود بکنید ببینم :) )))))
:wink:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 16 Like +1 |||||

اون دخترایی که لباس تنگ نمی پوشن

اونایی که نیم متر از پشت و جلو موهاشون دیده نمیشه

اون دخترایی که بین ماشین و انسانیت انسانیتو انتخاب می کنن

اونایی که بعد شکست عشقی دیگه به هیشکی فک نمیکنن

اونایی که نمیگن بابات پول داره ؟

اونایی که هر روز هزار بار نمیرن جلو آینه تا اونی که واقعا هستنو نشون بدن

اونایی که آرایششونو واسه نگاه نامحرما نگه میدارن

اونایی که میگن سربازی سهله بری دیگه نیای هم بازم منتظرتم

اونایی که وقتی با دوس دخترشون می رن بیرون هی خجالت می کشن که طرف نامحرمه الان چی میشه

اونایی که این طرز فکرو دارن که زیباییشونو خدا داده و سه سوته می تونه از اونا بگیره

اونایی که از اون جورابا نمیپوشن تا شخصیتشون زیر سوال نره

اونایی که بعد تیکه انداختن بعضی بی شخصیتا مث یه خانوم محترم آروم از کنارشون رد میشن تا طرفو اینطوری

سرخ کنن

اونایی که وقتی دوس پسرشون میگه دوست دارم بهش نگه ببین عزیزم من عاشقتم ولی ما فقط با هم دوستیما

اونایی که بعد چن سال عشق بازی بعد حضور یه آقای با سواد یا با شخصیت تر دیگه اونو انتخاب نمیکنن

اونا … هنوزم هستن !؟

اعلام وجود بکنید ببینم :) )))))
:wink:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 17 Like +1 |||||

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ,,, او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد ,,,

او پدر پسر را دید که در راهرو میرفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز میگردیم ,,, شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترین کارمان را انجام میدهیم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید ,,,

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند

:cry:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 3 Like +1 |||||

بچه هایی که تا الان لایه کتابو باز نکردن و قصدم ندارن باز کنن به روش های زیر دقت کنن براشون انشاالله مفید خواهد بود!!!

۱.در یک آن برگتونو با بغل دستی عوض کنید. البته این در صورتی کاربرد داره که بغلیتون از این بچه …

طنز کوتاه و جالب و خواندنی(راه های تقلب)

..یا نباشه !

۲.موبایل بزارین تو جیبتون . . . هندزفری هم روی گوشاتون مقنعه هم که میکنین سرتون . . .

فقط قبل از اینکه برین سر جلسه گوشی رو سایلنت کنین که ضایع بازار راه نیافته . . .

روش های تقلب کردن

۳.روش دیگه نوشتن روی دستمال کاغذیه . . . همینجوری باهاش صورتتون رو خشک کنین . اما حواستون باشه یه وقت بینی مبارک رو لمس نکنه که هم ضایع میشین هم تفلب ها غیر قابل استفاده میشن . . .

۴.روش بعدی نوشتن تقلب روی کاغذ و قرار دادن اون در پاکتی شلوار و آستین هاست . . .

۵.روش بعدی نوشتن مطالب روی دسته صندلی

۶.روش بعدی نوشتن مطالب کف دست یا روی مقنعه (با خودکار مشکی امتحان کنین . . . خوندنش یه کم سخته اما خیلی حال میده . .

۷.روش دیگه اینکه روی چرکنویسی که قراره ببرین سر جلسه مطالب و فرمول ها رو بنویسین.

۸.روش دیگه استفاده از این کامپیوتر های جیبی مثه همین بینا و پاکت پی سی ها هست.

۹. یکی از روشهای جدید ، استفاده از تکنولوژی BlueTooth میباشد .بدین صورت که شما از برگه خودت عکس میگیری و بعدش برای دوستانتون Send میکنی.

این روش کاملا تست شده و جواب داده
:razz: :razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 9 Like +1 |||||

شما یادتون نمیادیکی از کاربردیترین، قدیمیترین و موثرترین روشهای همسریابی در ایران تکچرخ زدن با موتور روبروی مدارس دخترانه بود۱۰۰% جواب میداد.. :|

:razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 4 Like +1 |||||

دقت کردین هر تلوزیون یا رادیویی رو روشن میکنی تبلیغ که پشت تبلیغ میزاان کم موند وسط اهنگ هاهم تبیلغ بزارن والااا
:razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 10 Like +1 |||||

رفتم تو اتاقم به بهونه ی درس خوندن ، تو فیس بوک بودم و ول میچرخیدم تو پیـجـام .. ده دقیقه که گذشت مامانم داد زد چیکار میکنی ؟!! گفتم دارم درس میخونم .. هیچی نگفت ، یه پنج دقیقه بعد دوباره گفت چیکار میکنی ؟!! گفتم درس میخونم دیگــــــــه ..!! گفت : پس حداقل بیا کتاباتو ببر بهتر متوجه بشی ..!!! منو میگی :shock: :roll:
:razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 9 Like +1 |||||

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :
«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …
صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

……………………………..

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .
یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
:razz: :razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 7 Like +1 |||||

اعتراف می کنم اون اولا که اینترنت اومده بود با dial up روزا میرفتم گوگل و اسم وفامیلی خودمو میزدم تا عکسمو بیاره. فک می کردم همچین شخصیت مشهوری بودم اونموق :razz:

اعتراف میکنم وقتی از اعضای خانواده ناراحتم برای انتقام میرم دمپایی دستشویی رو خیس میکنم
خیلی بدجنسم نه؟؟؟ :razz:

اعتراف میکنم بچه بودم از مهمونی فقط قسمت اخرش که مهمونا میرفتن رو دوست داشتم
اخه بعد رفتنشون با سرعت ابر و باد میومدم میوه ها و شیرینی های تو بشقابشونو میخوردم :razz:

اعتراف میکنم بعنوان یه مهندس رفتم دیوارو سوراخ کنم شک کردم زیر دیوار سیم برق هست یا نه برا اینکه برق نگیرتم رفتم فیوز رو قطع کردم بعد دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت
:razz:

اعتراف میکنم یه بار مامانم داشت ازم جلو خالم اینا تعریف میکرد اومدم تکمیل کنم عرایض مادر رو تایید کنم گفتم: نه منم یه خری مثله شمام
:razz:

اعتراف میکنم معلمه تو دبستان گفت مشق ها رو خودتون بنویسید با دوربین مخفی هواتونو دارم. از اون به روزی چندساعت دنبال سوارخ سنبه هاى خونه رو میگشتم. البته من خنگ نبودم از اول میدونستم تو کانال کولره
:razz:

اعتراف میکنم تا چند وقت پیش فکر میکردم ماکارونی رو هم مثل برنج میکارن

اعتراف میکنم بچه بودم فیلم هندی میزاشت این تی وی همیشه دوست داشتم یه روز تو غروب بفهمم که بچه مامان بابام نیستم بعد اون بابا ننه اصلی که پولدارم هستن با پلیس بیان …..
منم میگفتم اینا منو بزرگ کردن و من نمیام جو گیریه دیگه خخخخ
:razz:

اعتراف میکنم هروقت بیکار میشم و کسی نیست دستمو تا ارنج میکنم تو دماغم. یه حالی میده ….. :razz:

اعتراف میکنم بچه بودم خیلی دوست داشتم مثل بزرگترا قرص بخورم ,ولی بهم نمیدادن منم اسمارتیزو با آب میخوردم :razz:

اعتراف میکنم
چهارم دبستان بودم یه پونز پیدا کردم وقتی رفتم مشقامو نشون بدم گذاشتم زیر یکی. طرف وقتی نشست یه متر رفت رو هوا و یه جیغ بنفش داد. معلمه هم پشت سریش رو با شلنگ زد
بنظرتون حلالم میکنه؟ :razz:

اعتراف میکنم بعد ۲۰ سال یکی از دغدغه های فکریم اینه وقتی میرم حموم اون اول
کجای پناه یگیرم که آب سرد نپاشه روم :razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام  


||||| 4 Like +1 |||||

اعتراف میکنم
یه بار شب عید دیر شده بود به عید دیدنی نمیرسیدم
شبیه فیلما جوگیر شدم
به اولین تاکسی که رسید گفتم آقا دربست؟؟
وسط راه گفت کرایه ات میشه ۴۰ هزار تومن
همونجا خودمو از ماشین پرت کردم تو خیابون
تا الان ۳۹/۵۰۰ خرج بیمارستانم شده
بازم خداروشکر ۵۰۰ تومن سود کردم
:razz:

فرستنده : -mohadeseh-  ارسال پیام