منوی اصلی

جوک

اس ام اس

طنز

اس ام اس خاص

اس ام اس مناسبتی



دوستان جهت فعالتر شدن نیاز به جوک و اس ام اس های جدیـدتون داریم ( ارسال مطلب )

محل قرار دادن تبلیغات

از وقت تان برای خنده استفاده کنید زیرا خنده موسیقی و آهنگ روح است.

محبوبترین مطالب ارسالی کاربران برتر جوکساز

جوکساز را در گوگل محبوب کنید   


||||| 10 Like +1 |||||

اعتراف میکنم

خیلی بد می خندم :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:

فرستنده : mohammadss  ارسال پیام  


||||| 8 Like +1 |||||

اعتراف می کنم

یه سال زمستون داداشم بردم پایین برف بازی هیچ کس نبود فقط سه تا سگ بودن.

بعد داداشمو بردم جلو نگاه کنه یکشو جوگیر شد حمله کرد جاتون خالی جیغی زدم تا شش تا کوچه اونور تر صدام رفت

بروبچ شما اولین کسانی هستید که اینو میدونید چون سریع در رفتم
:lol: :lol: :lol: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:

فرستنده : mohammadss  ارسال پیام  


||||| 7 Like +1 |||||

اعتراف می کنم

۱دقیقه دیر برسم خونه سوال پیچم حالا سول ها

کجا بودی؟ با کی بودی؟ چیکار می کردی؟

cool: :cool: :cool: :cool: :cool: :cool: :cool: :cool: :cool:

فرستنده : mohammadss  ارسال پیام  


||||| 28 Like +1 |||||

اعتراف میکنم
بچه که بودم وقتی مامانم تو خونه حشره کش میزد من زود پنجره رو باز می کردم تا مگس ها از این طرف فرار کنن
یه همچین کودک مهربونی بودم بودم

فرستنده : elham  ارسال پیام  


||||| 17 Like +1 |||||

اعتراف میکنم واسه انتخاب واحد این ترم یه درسی و که دوستام برداشتن و من به خاطر دیر زدن دکمه ثبت نتونستم بردارم چون دانشجو های دیگه مث زامبیا حمله کردن و ظرفیت پرشده بود اونوقت من مث خنگا ی صبح تا شب گریه کردم هنوزم ناراحتم خو چکار کنم

فرستنده : elham  ارسال پیام  


||||| 22 Like +1 |||||

اعتراف می کنم اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم یکی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم!
اونجوری نگا نکن بچه بودم خو :lol: :lol: :lol:

فرستنده : elham  ارسال پیام  


||||| 35 Like +1 |||||

آقا من تا وکیلم نیاد اعتراف نمیکنم :mrgreen:

فرستنده : margeroyaha687  ارسال پیام  


||||| 48 Like +1 |||||

خونه وقتی مامان نیست مثل کامپیوتریه که به اینترنت وصل نیست!!!

فرستنده : margeroyaha687  ارسال پیام  


||||| 20 Like +1 |||||

سلام دوستان :wink:
من تازه به جمع شما پیوستم…
خیلی خوششالم که جایی رو پیدا کردم که می تونم به بعضی چیزا اعتراف کنم……
:cry:
اعتراف میکنم که …. یه روزی از سر نادونی و …. به کسی که خیلی دوستش داشتم خیانت کردم…
تو حال خودم نبودم… اما بعدنا فهمیدم که هیچ خوشی یی ارزش اینو نداره که آدم بخواد به عشقش خیانت کنه…
کاش می شد به گذشته برگردم
عذاب وجدان روز و شبم رو ازم گرفته…
کاش خدا منو ببخشه…

فرستنده : maryamnemati  ارسال پیام  


||||| 31 Like +1 |||||

دلم واسه مامان بابام خیلی :cry: تنگ شده :cry: :???: :mad: :neutral: :cry: :cry: دلم میخواد ببینمشون

فرستنده : 93  ارسال پیام