منوی اصلی

جوک

اس ام اس

طنز

اس ام اس خاص

اس ام اس مناسبتی



دوستان جهت فعالتر شدن نیاز به جوک و اس ام اس های جدیـدتون داریم ( ارسال مطلب )

محل قرار دادن تبلیغات

از وقت تان برای خنده استفاده کنید زیرا خنده موسیقی و آهنگ روح است.

محبوبترین مطالب ارسالی کاربران برتر جوکساز

جوکساز را در گوگل محبوب کنید   


||||| 34 Like +1 |||||

بیشترین آمارازدواج در کدام حیوان بیشتراست؟ حلزون! چون هم خونه داره هم ماشین :!:

فرستنده : saina22  ارسال پیام  


||||| 30 Like +1 |||||

فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین ! :mrgreen:

فرستنده : 7Khat  ارسال پیام  


||||| 18 Like +1 |||||

سگی نزد شیر امد و گفت: با من کشتی بگیر!شیر سر باز زد و نپذیرفت .سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم خواهم گفت که شیر از مقابله با من می هراسد!!شیرگفت:سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا مسخره کنند که با سگی کشتی گرفته ام….!!!

:evil: :twisted:

فرستنده : 7Khat  ارسال پیام  


||||| 27 Like +1 |||||

یه مورچه افسرده میشه میگن چته؟ میگه ۲ ساله عاشق یه مورچه بودم تازه فهمیدم چای خشک بوده! :lol:

فرستنده : farhadt  ارسال پیام  


||||| 17 Like +1 |||||

گربه هم گربه های قدیم.الان هر کاریشون هم بکنی میشینن زل میزنن به چشات جوری که فکر میکنی بهشون بدهی داری.ولی بازم نازن. :mrgreen: :grin:

فرستنده : nadiaa  ارسال پیام  


||||| 18 Like +1 |||||

یه اسب زنگ میزنه سیرک میگه یه اسب برای نمایش نمیخواید؟ یارو میگه هنرت چیه؟ اسبه میگه ابله دارم باهات حرف می زنم :lol:

فرستنده : farhadt  ارسال پیام  


||||| 35 Like +1 |||||

- روبهی به زاغی گفت:بــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــا :!: :!:
زاغ گفت: پنیرو می خوای؟
روباه گفت: نه
زاغ گفت: پس چی؟
روباه گفت: دوری کنیم از هم! :wink: :wink: :?: :?:

فرستنده : M-1376  ارسال پیام  


||||| 38 Like +1 |||||

بعضیا هستن مثل کره الاغ کدخدا یورتمه میرن رو اعصابا :mrgreen:

فرستنده : mohadeseh  ارسال پیام  


||||| 100 Like +1 |||||

تو جاده تصادف شده بود

ملت دورش جمع شده بودند

طبق معمول واسه مسخره بازی یه فکری به سرم زد!!!

گفتم برین کنار من پدرشم!!!

وقتی رسیدم دیدم اونی که رو زمین افتاده یه خره :|

جاتون خالی چندین خانوم و آقا از شدت خنده قرمز شدن :) ))

فرستنده : alicr7  ارسال پیام  


||||| 69 Like +1 |||||

قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :
آقا یه روز رفتم جنگل یهو یه شیر بهم حمله کرد!!!
منم سریع فرار کردم!
اون شیره هم پشت سر من میومد و هی لـــیـــز میخورد!
دوستش میگه : اوووو بابا تو خیلی شجاعی
اگه من بودم می ریدم به خودم!
قلی میگه :
پَه فکر کردی شیره چرا لیز میخورد

فرستنده : alicr7  ارسال پیام